در آینده دیگر دربارهٔ خودم حرفی نخواهم زد. اصلاً تمامِ فلسفهٔ ناشناسبودن همین است که مجبور نباشی حرف بزنی. این را مینویسم چون کسی آن بیرون هست که الان در جایگاهی قرار دارد که من سه سال پیش بودم. و شاید این نوشته به دستش برسد، پیش از آنکه تسلیم شود. پس این شما و این هم داستان من. فقط برای یکبار.
۱. تهِ خط
سال ۲۰۲۰، کلاً ۲۴۰۰ دلار دارایی به نامم بود. تازه شغلم را از دست داده بودم. تعدیل نیرو نبود، محترمانه عذرم را خواسته بودند؛ بیرونم کردند. از آن دست موقعیتهایی که نمیتوانی بدون اینکه تلخ و زهرآگین به نظر برسی، توضیح دهی چه اتفاقی افتاده است؛ پس کلاً از توضیح دادن دست میکشی. بدهی داشتم. اجارهخانهام عقب افتاده بود. تنها داراییام یک لپتاپ بود و یک خط اینترنت. همین و بس.
یادم میآید ساعت ۲ صبح در اتاقم نشسته بودم و صفحهٔ حساب بانکیام را پشتهم رفرش میکردم، انگار که قرار بود آن عدد تغییر کند. اما نکرد. به فکر خودکشی نبودم. اما برای اولینبار فهمیدم چرا آدمها به آن نقطه میرسند. وقتی مسیرِ روبرو ناپدید میشود، ذهن شروع میکند به گشتن دنبال راههای خروج. هیچ نقشهای نداشتم. فقط زمانی را در اختیار داشتم که نمیتوانستم به کسی بفروشمش.
۲. درک واقعیت
شروع کردم به خواندن. نه کتابهای خودیاری. نه مطالب انگیزشی. فقط… تلاش میکردم بفهمم پول واقعاً چطور کار میکند. و آنجا بود که چیزی پیدا کردم که همهچیز را تغییر داد. فهمیدم که هر تراکنشی که انجام میدهم ثبت میشود. هر انتقال بانکی، هر بار کشیدنِ کارت؛ همه ضبط میشوند، تحلیل میشوند و فروخته میشوند. زندگی مالی من خصوصی نبود. زندگی من یک «محصول» بود. بعد نگاهی به بیتکوین انداختم. همه میگفتند ناشناس است. اما نبود. هر تراکنش روی یک بلاکچینِ عمومی، تا ابد قابل مشاهده است. شرکتهای «تحلیل زنجیره» نقشهٔ بیشترِ آن را استخراج کرده بودند. آن «پولِ آزادی»، در واقع همان سیستم نظارتی بود، فقط با چند مرحلهٔ اضافه. یادم میآید در بخش یادداشتهای گوشیام نوشتم: «باید راه دیگری وجود داشته باشد.»
۳. پیدا کردن زیکش (ZEC)
دقیقاً یادم نیست چطور زیکش (Zcash) را پیدا کردم. شاید در یک تاپیک ردیت. شاید یک توییت. اما یادم هست که ویدئوی «زوکو» (Zooko) را در یوتیوب تماشا کردم. اثباتهای با دانش صفر (Zero-knowledge proofs). تراکنشهای محافظتشده (Shielded). روشی برای معامله که نیازی ندارد همهچیز را برای همه افشا کند. موضوع پنهانکاری نبود. موضوع «انتخاب» بود؛ انتخابِ اینکه چه کسی ببیند. این تمایز بسیار مهم است. حریم خصوصی به معنای انجام کارِ اشتباه نیست. به معنای داشتنِ «حقِ» انجام کارهاست، بدون اینکه تحتِ نظر باشی. اولین زیکشِ خود را در قیمت ۴۷ دلار خریدم. با هر پولی که میتوانستم کنار بگذارم. که البته زیاد هم نبود.
۴. تزِ سرمایهگذاری
چیزی که من فهمیدم این بود: بیتکوین مشکلِ «کمیابی دیجیتال» را حل کرد. برای اولینبار، میتوانستید پولی داشته باشید که نمیشد آن را آنقدر چاپ کرد تا بیارزش شود. اما بیتکوین مشکل «حریم خصوصی» را حل نکرد. هر تراکنش عمومی است. تمام تاریخچهٔ مالی شما برای هر کسی که نگاه کند، قابل رویت است. زیکش این مشکل را حل کرد.
بیتکوین در برابر زیکش: آزادیِ دیدن در برابرِ آزادیِ انتخابِ اینکه چه کسی ببیند. همان کمیابی. همان عدم تمرکز. اما با حریم خصوصیِ رمزنگاریشدهای که واقعاً کار میکند. درک کردم که این فقط یک معامله نیست. این یک تز (نظریه) دربارهٔ مسیری است که جهان به سمتش میرود. نظارتها رو به افزایش است. دولتها میخواهند همهچیز را ردیابی کنند. تحلیل زنجیره هر سال قویتر میشود. تقاضا برای حریم خصوصیِ مالیِ واقعی، تنها رشد خواهد کرد. و زیکش تنها پاسخِ جدی بود.
۵. آزمونِ باور
سپس سال ۲۰۲۰ از راه رسید. قیمت زیکش از ۱۸۰ دلار به ۳۰ دلار رسید. تماشا کردم که چطور ۸۵ درصد از سرمایهام دود شد. روی کاغذ، تقریباً همهچیز را باخته بودم. توییترِ کریپتویی (Crypto Twitter) مرگِ کوینهای حریم خصوصی (Privacy coins) را اعلام کرد. صرافیها حذفش کردند. رگولاتورها تهدید کردند. همه میگفتند بفروش. من بیشتر خریدم. نه به خاطر اینکه باهوش بودم. به این خاطر که آن «تز» تغییری نکرده بود. استخرِ محافظتشده (Shielded pool) همچنان رشد میکرد. کاربرانِ واقعی داشتند واقعاً از آن استفاده میکردند. تکنولوژی داشت کار میکرد. قیمت چیزی است که میپردازید؛ ارزش چیزی است که به دست میآورید. من ارزش را درک کرده بودم. پس قیمتش را پرداختم.
۶. بازارِ خرسی
سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۳ بیرحمانه بود. هر هفته، یک تیترِ «کریپتو مرده است» منتشر میشد. صرافی FTX فرو ریخت. لونا (Luna) نابود شد. همهچیز فرو ریخت.
این ماجرای فروپاشی SBF بود. من ۱۸ ماهِ تمام شاهد خونریزیِ سبد داراییام (پورتفوی) بودم. اما متوجه چیزی شدم… استخرِ محافظتشده همچنان به رشدش ادامه میداد. نه سریع. نه دراماتیک. اما مداوم. مردم فقط روی زیکش سفتهبازی (نوسانگیری) نمیکردند. آنها داشتند از آن «استفاده» میکردند. کوینها را به آدرسهای محافظتشده (Shielded addresses) منتقل میکردند. در واقع داشتند از حریم خصوصی بهره میبردند.
آن لحظه بود که فهمیدم حق با من است. سفتهبازی در بازارهای خرسی میمیرد. اما «کاربرد» (Utility) نه.
۷. صعود
نمیخواهم مسیر دقیقش را به شما بگویم. اما به شما نشان میدهم به کجا ختم شد.
این نتیجهٔ اهرم (Leverage) نیست. اینها سودهای کاغذی نیستند. این زیکشِ محافظتشدهای است که من اندوختم، وقتی همهٔ بقیه داشتند میفروختند. جت شخصی و لامبورگینی هم نیست. اهمیتی به این چیزها نمیدهم. آزادی است.
من تمام بدهیهایم را صاف کردم. برای سالها حاشیهٔ امنِ مالی دارم. مجبور نیستم شغلی را بپذیرم که از آن متنفرم. مجبور نیستم به کسی جواب پس بدهم. من چیزی دارم که بیشترِ مردم هرگز به دست نمیآورند: زمانی که متعلق به خودم است. و این را با صبوری به دست آوردم، زمانی که بقیه وحشتزده بودند.
۸. چرا این را به شما میگویم
نه برای فخرفروشی. از این کار متنفرم. این را میگویم چون کسی که دارد این متن را میخواند، در همان نقطهای است که من در سال ۲۰۲۰ بودم. بیپول. وحشتزده. بدون هیچ مسیرِ روشنی در پیشِ رو. و میخواهم بدانی: لازم نیست همهچیز را از قبل فهمیده باشی. لازم نیست یک نقشهٔ بینقص داشته باشی. فقط باید یک چیزِ «حقیقی» پیدا کنی و به آن چنگ بزنی. برای من، آن حقیقت این بود که «حریم خصوصی اجتنابناپذیر است». نمیدانستم چقدر طول میکشد. مسیر را نمیشناختم. فقط میدانستم که مقصد منطقی است. پس صبر کردم و نگه داشتم (HODL).
۹. آنچه اکنون باور دارم
حریم خصوصی یک «قابلیت» (Feature) نیست. یک «حق» است. زنجیرهٔ شفاف همهچیز را میبیند. این آزادی نیست، این نظارت است که فقط بازاریابیِ بهتری دارد. زیکش قرار نیست جایی برود. استخرِ محافظتشده به رشدش ادامه میدهد. تکنولوژی مدام بهتر میشود. آن «تز» مدام قویتر میشود.
و در هر چرخه (Cycle)، آنها مرگِ حریم خصوصی را اعلام میکنند. و در هر چرخه، حریم خصوصی زنده میماند. من اینجا نیستم تا شما را متقاعد کنم. من فقط اینجام تا بگویم چه دیدهام.
۱۰. کلام آخر
راهب پیشبینی نمیکند. راهب فقط نظاره میکند، میاندوزد و صبر پیشه میکند. هنوز اینجام. هنوز محافظتشده. هنوز صبور.
منبع: https://x.com/ShieldedMonk/status/2005008622045077531?s=20